الميرزا القمي

206

جامع الشتات ( فارسي )

اشتراى ارض اين است كه مقصود بالذات اشتراى ارض باشد مستقلا . واينكه در ميراث زوجه زمين خانه را استثنا مىكنيم به جهت نص است نه از راه فهميدن از استثناى ارض ، پس نتوان گفت كه اشتراى خانه وباغ به دلالت . صمنيه تبعيت ، دلالت بر اشتراى ارض كه محل آن است دارد ، خلاصه اينكه أصل ( 1 ) با عدم ظهور روايت در ما نحن فيه ( بلكه تبادر در خلافش ) كافى است در آنچه گفتيم . وچون بنا بر اين گذاشتيم ، پس الحال ضرور نيست از براي ما تعرض به أحوال كيفيت خمس خانه وباغ ، بلى هرگاه باغ خرابه يا خانه خرابه باشد كه مقصود بالذات بيع زمين آن باشد ، شايد توان گفت كه ظاهر دخول در حديث است . سيصد وهشتاد وسه : سؤال : زيد ، معامله بسيار مىكند در عرض چند سال ربح ونقصان هر دو ، مىكند وقدرى خمس هم داده ، ولكن نمىداند كه تمام خمس را داده يا نداده وآيا از نقصانها كه رسيده خمس تعلق به آنها گرفته بود واز دست رفت يا نه ومىخواهد كه برائت ذمه خود حاصل كند . چه كار كند كه برائت شود ؟ وبعضي از علما گفته‌اند رجوع به مجتهد نمايد ، چون أو نايب امام است ، پس مجتهد طلبكار است وزيد ، مديون أو است ودر چنين جايى كه طلبكار وغريم هر دو جاهل به مقدار طلب باشند چاره بجز مصالحه نيست . آيا چنين است يا نه ؟ جواب : اظهر در نظر حقير ، در صورت جهالت مقدار ، اين است كه برائت ذمه به دادن آنچه ظن غالب باشد حاصل است ودور نيست كه به قدرى كه يقين به اشتغال ذمه دارد اكتفا تواند كرد ، پس هرگاه يقين ندارد كه شغل ذمه [ بيش از ] آن كه داده است باشد وهمان كافى است ، اگر يقين به بيشتر دارد به قدرى كه يقين است تمام كند وأحوط از اين هر دو ، آن است كه به قدرى بدهد كه يقين كند كه بيش از آن در ذمه أو

--> 1 : يعنى أصل عدم تعلق خمس ، همراه با عدم ظهور روايت . وممكن است حرف " با " زايد واز اشتباهات چاپى ويا استنساخى باشد ومراد همان عدم ظهور روايت باشد ومنظور از " أصل " معناى لغوى آن باشد نه اصطلاحى .